خیلی راحت دل کند ![]()
مادر سردار شهید ناصر کاظمی ، فرمانده سپاه استان کردستان ، می گوید : « توی پاوه که بودیم ، بیشتر وقت ها که ساعت از دو گذشته بود ، می آمد و یک گوشه ای پیدا می کرد و می خوابید.» شده بود فرمانده سپاه کردستان ، اما تمام زندگیش ، تمام افتخاراتش ، تمام کارنامه درخشانش ، خلاصه می شد در پاوه ، در امنیتی که آنجا درست کرده بود ، پاوه ای ها به اسمش قسم می خوردند . وقتی به او گفتند : « پاوه را تحویل بده برو سنندج » خیلی راحت از پاوه دل کند ، انگار که همین دیروز آمده باشد ،
رفت...
یادگاران

دوست من می دانم که چه می کشی ، خوب می دانم . اما تو که
در دامنه ی آتش فشان منزل گرفته ای باید بدانی که چگونه می توان
زیر فوران آتشفشان زیست . ماراخداوند برای زیستنی چنینن به زمین آورده
است چرا که مرغ عشق ققنوس است که در آتش می زید
نه آنکه رنگین کمان می پوشد و در بوستان های عافیت شکر می خورد
و شکر شکنی می کند . مگر سوخته دلی و سوخته جانی را
جز از بازار آتش می توان خرید ؟
نامه ای به دوست زمان جنگ «حاتمی کیا»
سید شهیدان اهل قلم
شهید سید مرتضی آوینی
ای غایب از نظر!!!

دیر هنگامی است که چشمان ما انتظار به راحت دوخته و جان و دل به شراره های اشتیاقت ، سوخته ایم .
باغ آرزو ها به شوق بهار روی تو خزان ها را می شمارد و چکامه های خونین شقایق را می نگارد و نرگس ها داغ هجر تو به سینه دارد . عروسان چمن جز به مژده جمال دل آرایت سر ز حجله عیش برنیارند.
مهدیا !
معراج نشینی بگذار و از پرده غیب به درآی و رخسار محمدی بنمای؛ که خیل منتظران به جا آمده از حقارت و عیدی های دنیایی ،چشم بر بلندای وعده دیدار تو دارند .
ای گوشواره عرش الهی ! آرمان انتظار را به کوله بار صبر و یقین ، بر دوش می کشیم و به ترنم آوای ظهور سر خوشیم ، هر بامداد ، یاد طلوع تو رت در سینه می پرورانیم و پرتو چهره تو را در دیده نقش می زنیم .
عمری است که اشکهایمان را در کوره سوزان حسرت ها انباشته ایم و انتظار جمعی را می کشیم که جویبار ظهورت از پشت کوههای غیبت سرازیر شود . تا آن کوره بدان آب خاموش سازیم و آن حسرت ها را به دریا ریزیم . و سبکبار تن خسته مان را در زلال آن بشوییم .
ای امید بی پناهان ، بیا ... بیا.
از ثری تا به ثریا ، دل های بی قراران ، شیدای یک نگاه توست . از سوی تا ما سوی جان های بی پناهان ، نثار قدم های تو باد .
بیا و روزه داران را به افطار فرج بنشان و قضای عهد انتظار را دستی بر افشان .
به امید روزی که او بیاید...
به مناسبت چهلمین روز شهادت شهدای سانحه هوایی





پیام مقام معظم رهبری به مناسبت شهادت
سردار سرلشکر پاسدار حاج احمد کاظمی و همراهان عزیزش
فقدان شهادت گون سردار رشید سپاه سرلشکر احمد کاظمی و تعدادی از سردارانو افسران سپاه در حادثه هواپیما ، اینجانب را داغدار کرد . این فرمانده شجاع و متدین و غیور از یادگارهای ارزشمند دوران دفاع مقدس و در شمار برجستگان آن حماسه بی نظیر بود . تدبیر و قدرت فرماندهی او در طول جنگ هشت ساله کارهای بزرگی انجام داده و او بارها تا مرز شهادت پیش رفته بود.
آرزوی جانباختن در راه خدا در دل او شعله می کشید و او با این شوق و تمنا در کارهای بزرگ پیش قدم می گشت . اکنون او به آرزوی خود رسیده و خدا را در حین انجام خدمت ملاقات کرده است .
اینجانب شهادت این سردار رشید و نامدار و دیگر جانباختگان این حادثه را به همه ملت ایران بویژه مردم عزیز و شهید پرور نجف آباد تبریک و تسلیت می گویم و از خداوند متعال برای بازماندگان این شهیدان بردباری و قدرت تحمل و پاداش صابران و برای خود آنان علو درجات اخروی را مسالت می نمایم .
بخشی از آخرین دست نوشته سردار شهید احمد کاظمی
عهد می بندم پاسدار ارزش های والایتان باشم
۸۴/۷/۲۷
دعا کنید همینجا شهید شویم ! ![]()
سعید مهتدی و حنیف هم بودند ، داشتیم برای سرکشی از بعضی از شهرهای اطراف ارومه می رفتیم . صحبت از همه جا شد . نمی دانم چطور صحبت به شهدا ختم شد.
می گفت : « دوست دارم خدا شهادت را در همین سرزمین نصیب ما کند . بچه ها دعا کنید تا در قرارگاه حمزه هستیم شهید شویم و الا ضرر می کنیم »
از قرارگاه حمزه که رفت گفتم : حکمت خدا بوده است که آنها برای چندین سال دیگر به اسلام خدمت کنند .
خبر شهادتش را که آوردند گفتم : حکمت خدا بود که او به آرزوی شهادت آن هم در منطقه ارومیه که سالها قبل گفته بود دوست دارم خدا شهادت را در همین سرزمین نصیب ما کند برسد البته نه تنهایی بلکه باتفاق سعید و حنیف .
به نقل از غلامرضا شفیعی