تبليغاتX
آسمانی ها
روایت پرواز...روایت عروج آنها که همیشه هستند

 مصطفی ، پيروز دو ميدان

    به همكلاسي هايش رياضي ياد مي داد يكبار كه يكي از دوستانش در رياضي نمره نياورد و مردود شد چنان اشك مي ريخت كه گويا خود او مردود شده است! از همان نوجواني بيش از آنكه به خودش فكر كند به بندگان خدا مي انديشيد و با شناختن امام خميني(ره) بود كه اين حس در او تقويت شد آنچنان وسعت روحي پيدا كرد كه هيچگاه بين علم و دينش اصطكاكي بوجود نيامد و خشكي فيزيك و ترموديناميك حتي در آمريكا، خللي بر آن روح بلند وارد نكرد. همان كه رفت همان برگشت بلكه خالص تر و پاك تر شده بود كه مومن هميشه رو به كمال است. از آنجايي كه «سرلوحه مرام او اسلام عزيز» بود، پيروز جهاد اكبر و اصغر بود.خودسازي را مقدمه مي دانست براي ديگرسازي. به لبنان كه رفت هم سلاح در دست داشت هم قلم و به شاگردانش هم مبارزه با خصم را مي آموخت وهم مبارزه با نفس را مي گويند. ماهي يك بار شاگردانش را گردهم مي آورد و با هم زباله هاي شهر را جمع آوري مي كردند. مي گفت: هم شهر تميز مي شود و هم غرور بچه ها مي ريزد» 

    شهيد دكتر «مصطفي چمران» در نگاه امام امت، «سردار پرافتخار اسلام» بود ولي تمام افتخار خودش اين بود كه سرباز روح الله باشد. در جبهه و در كنار رزمندگان با آن كه آرامش دل سايرين بود مي گفت:

«نفس اين بچه ها شفاست»

    سياست بازي و بازي سياست، قدرت و وزارت مركب او براي خدمت به خلق الله بود. از امام آموخته بود كه رفاه طلبي با مبارزه سازگار نيست... آخرين حقوق ماهيانه از وزارت دفاع كه هنوز هم در حسابش موجود است تنها دارايي ناچيز باقي مانده او از دنياست.
... داشت وضعيت منطقه را به فرمانده جديد دهلاويه توضيح مي داد مثل هميشه راست قامت ايستاده بود كه خمپاره اي به سوي آنها شليك شد... و «مصطفي» اين چنين «به حق رسيد»

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385ساعت 18:3  توسط ساجد  | 

 اشفع لنا

    يا مولاي، صبحگاهان با نسيم صبا در ترددند و ما در كوچه غربت و تنهايي و بي تو سرگردان، سايه بان غم و بر سراپرده مان پوشش گرفته و آواي ملكوتي و انوار وجوديت بر ما حجاب انداخته.

    يا مولاي مي دانيم از آسمان بر تجلي خانه وجودت به تعظيم مي آيد و زمين به خود از بهر قدوم آن جمال جلال مي بالد، درياها به اشتياق تو در جوش و خروشند و كوه ها و دشتستان ها براي تو سبزه به خود مي پوشند، بلبلان به شوق تو نغمه فرستند و زمين و زمان همه از وجود تو سرمستند.

    يا مولاي، مي دانيم كه قدر ابعاد وصل به تو را نشناختم و در لذايذ آشيانه با زر و زور ساختيم. مي دانيم در اين رهگذر آن چنان بر خويشتن خويش تاختيم كه در كارزار با تعلقات روزگار باختيم، مولاي من در اين شكست ما رحيمي كن، چون تو را و جمله اجدادت بر اين منوال بوده ايد.

    مولاي من، شما كه از نوادگان رحمت و شفاعتيد، از سلاله رأفت و متانتيد، در آسمان دلهايتان منور به كرامتيد و در بحر بيكران انديشه تان تداوم در هدايتيد و بر درگاه ربوبيت صاحب شرافتيد. پس اين بندگان ناسپاس خداي را دريابيد و با آمدنت بر چشم هاي بي تاب ما نوري بتابيد. بياييد و انتظار را از ادبيات واژگانمان برهانيد.
يا مولاي! بياييد و بر اين تاريكخانه دل هاي ما شمعي بيافروز و ما را از مسند بي آلايگي هاي زمانه برهان. مگر چقدر مي توان اميد داشت كه امروز و فردا كنيم. بنده ناخالص اين روزگاريم و دمادم در گرداب اين لذتخانه دنيا غلتانيم، در اين ديار غدار به اميد كه جز تو توانيم طاقت بياوريم. و صبوري نگهداريم تا خود را بر آستان آسايش تو رسانيم.

    يا مولاي، نمي دانم ره كدام كوي و برزن بپويم تا در آن وصل تو جويم و از عطر گل نرگس سير ببويم. بيا و بيا كه در اين ميان ما مانده ايم و نگاه هاي خسته مان بر گذرگاه هاي آن تمثال مبارك. كجا تو را جويم؟ نجف يا كربلا؟ كاظمين يا سامرا؟ شايد بقيع، بر حريم حرمت مادرت زهرا(س)، جدت رسول الله(ص)، شايد در همين نزديكي ها، به درگاه ثامن الائمه مشهدالرضا(ع)، شايد به حرم شفيعه عالم، شايد به جمكران، هر كجايي .

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 22:34  توسط ساجد  | 

خرمشهر را خدا آزاد کرد

 

    خرمشهر، شقايقي خون‌رنگ است كه داغ جنگ در سينه دارد… داغ شهادت. ويرانه‌هاي شهر را قفسي در هم شكسته بدان كه راه به آزادي پرندگان روح گشوده است تا بال در فضاي شهر آسماني خرمشهر باز كنند.
    مسجد جامع خرمشهر، قلب شهر بود كه مي‌تپيد و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود. مسجد جامع خرمشهر، مادري بود كه فرزندان خويش را زير بال و پر گرفته بود و در بي‌پناهي پناه داده بود و تا بود مظهر ماندن و استقامت بود و آنگاه نيز كه خرمشهر به اشغال متجاوزان در‌آمد و مدافعان ناگزير شدند كه به آن سوي شط خرمشهر كوچ كنند باز هم مسجد جامع، مظهر همه آن آرزوهايي بود كه جز در پازپس‌گيري شهر برآورده نمي‌شد. مسجد جامع، همه خرمشهر بود
.

    خرمشهر از همان آغاز، خونين‌شهر شده بود. خرمشهر خونين‌شهر شده بود تا طلعت حقيقت از افق غربت و مظلوميت رزم‌آوران و بسيجيان غرقه در خون ظاهر شود. و مگر آن طلعت را جز از منظر اين آفاق مي‌توان نگريست؟ آنان در غربت جنگيدند و با مظلوميت به شهادت رسيدند و پيكرهاشان زير شني تانكهاي شيطان تكه تكه شد و به آب و باد و خاك و آتش پيوست. اما… راز خون آشكار شد. راز خون را جز شهدا درنمي‌يابند.

گردش خون در رگهاي زندگي شيرين است اما ريختن آن در پاي محبوب، شيرين‌تر است؛ و نگو شيرين‌تر، بگو بسيار بسيار شيرين‌تر است.


    راز خون در آنجاست كه همه حيات به خون وابسته است. اگر خون يعني همه حيات… و از ترك اين وابستگي دشوارتر هيچ نيست پس، بيشترين از آن كسي است كه دست به دشوارترين عمل بزند. راز خون در آنجاست كه محبوب خود را به كسي مي‌بخشد كه اين راز را دريابد. آن كس كه لذت اين سوختن را چشيد در اين ماندن و بودن جز ملالت و افسردگي هيچ نمي يابد
.

    آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي رانند. مردان مرد، جنگ آوران عرصه جهادند كه راه حقيقت وجود انسان را از ميان هاويه آتش جسته‌اند. آنان ترس را مغلوب كرده‌اند تا فتوت آشكار شود و راه فنا را به آنان بياموزد. و مؤانسان حقيقت آنانند كه ره به سرچشمه فنا جسته‌اند.

    آنان را كه از مرگ مي‌ترسند از كربلا مي‌رانند. وقتي كه كار آن همه دشوار شد كه ماندن در خرمشهر معناي شهادت گرفت، هنگام آن بود كه شبي عاشورايي برپا شود و كربلائيان پاي در آزموني دشوار بگذارند
    اين ويرانه‌ها كه به ظاهر زبان دركشيده‌اند و تن به استحاله‌اي تدريجي سپرده‌اند كه در زير تازيانه باد و باران روي مي‌دهد شاهدند كه عشق چگونه از ترس فراتر نشسته است
.

    كربلا مستقر عشاق است و شهيد سيد محمد علي جهان‌آرا چنين كرد تا جز شايستگان كسي در آن استقرار نيابد. شايستگان، آنانند كه قلبشان را عشق تا آنجا آكنده است كه ترس از مرگ، جايي براي ماندن ندارد. شايستگان جاودانند؛ حكمرانان جزاير سرسبز اقيانوس بي‌انتهاي نور نور كه پرتوي از آن همه كهكشانهاي آسمان دوم را روشني بخشيده است.

ای شهيد...

       اي آنكه بر كرانه ازلي و ابدي وجود برنشسته‌اي، دستي برآر و ما قبرستان‌نشينان عادات سخيف را نيز از اين منجلاب بيرون كش.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت 22:0  توسط ساجد  | 



میزبانی وب - وب هاستینگ- دومین

میزبانی وب - وب هاستینگ- دومین