خيمه به حرمت شهيد حرم شده بود!
در عمليات نصر7 (15مرداد66) در شب عيدقربان در حالي كه در كنار بسيجي جانباز «حاج محمد» گردان حمزه سيدالشهدا را فرماندهي مي كرد در يك نبرد نابرابر با دشمن بعثي به ناگاه در ارتفاعات بلفت عراق از ديده ها پنهان شد. چند هفته پس از عمليات كه به اردوگاه گردان واقع در تنگ كنش كرمانشاه رفتم چادر فرماندهي وي تماشايي بود. خيمه با صفا و نيمه افراشته اش صبحگاه و شامگاه مملو از مقربان عشق وشهادت بود. مناجات سالكان كوي دوست صفاي ديگري به خيمه داده بود. «خيمه به حرمت شهيد، حرمت ديگري يافته بود و براي عشاق حرم شده بود.»
ببار اي اشك بر رخساره ام آهسته، آهسته
بيا اي مرغ شب با من بخوان آهسته، آهسته
بتاب اي ماه هامون، گلي گم كرده ام شايد
گل گم گشته را پيدا كنم آهسته، آهسته
نگاهي ساده و آرام داشت، خلقي خوش و تقوايي فراوان داشت. از صفات شاخص او شجاعت و ايثارش بود كه در همه شئون حياتش مشهود بود. عاشقي بود كه همواره به ميعادگاه عشق مي انديشيد. دل مصفا و روح پاكيزه او در سخنانش موج مي زد. وقتي كه سخن مي گفت با طراوت و پرجاذبه در مخاطبش نفوذ مي كرد. دوستان و همرزمانش هرگز و در هيچ شرايطي سخني يأس آلود را از او نشنيده بودند. سخنانش در تيرگي هاي ناگوار جبهه ها نور اميدي براي همرزمانش بود. او اميد مي بخشيد و نقاب را از چهره حقايق مي كشيد. روحش پاره آتش مهارشده اي بود كه هر لحظه مي خواست قفس خويش را بسوزاند. شيري بود كه در قفس تنش گرفتار بود. كرنش باشكوهش را مي شد در حرارت گفته هايش، در نيروي دايمي اش و در حركت پيكرش دريافت.
دل عاشق، جان داغدار، روح تشنه و درون اميدوار در او قيامتي از غيرت، ايمان و عشق برانگيخته بود. دلداده اي گم كرده را مي ماند كه به شميم معطر دوست دربه در كوچه باغ هاي عرفان بود. هر زمان به ياد دوستان شهيد و مفقودالاثرش مي افتاد گريبان صبوري را با دست هاي اشك آلود و حنجره ناله مي دريد. شب هاي تنهايي و خلوت پارسايي را به نماز دل آويز برمي خاست و هر صبحگاه با خلوصي كه داشت با زمزمه «دعاي عهد» امام غائبش را صدا مي زد و از حضرتش استمداد مي طلبيد. هيچ صبحي دميده نشد كه نظاره گر دعاي عهدش نباشد. زماني كه به «زيارت عاشورا» و «دعاي كميل» مي نشست غرق در عالم معنويت مي شد و زماني كه به نماز شب مي ايستاد شب هاي خيمه گاه گردان حمزه سيد الشهدا را تماشايي مي كرد.
او 12سال و پنج ماه، ارتفاعات بلفت و دوپازه كردستان عراق را به ميعادگاه ملكوتيان بدل كرده بود... سرانجام پس از سال ها و ماه ها انتظار، در كاروان «ميثاق با ولايت» مسير شلمچه- قم و تهران- مشهدالرضا را با حضور خود نورباران كرد. او در نهايت مسير ملكوتي خود، در جوار ملكوتي حضرت احمدبن اسحق از ياران امام حسن العسكري(ع) در سرپل ذهاب براي هميشه آرامش را به جان خريد و آرامگاه وي زيارتگاه دوستان و همرزمان شهيدش گرديد.
به نقل از همرزم شهيد حشمت الله اميني
حضرت علی ؛ الگوی كمال و بزرگواری
سيزده رجب، سالروز ولادت حضرت امام علي (ع)، امام بزرگواري است كه با برخورداري از ويژگيها و خصائل ارزشمند به عنوان الگويي براي تمام بشريت شناخته شده و همين امر آشنايي هر چه بيشتر با آن بزرگ مرد را ضروري مي كند.

علي(ع) فرزند ابوطالب و نوه عبدالمطلب است. هاشم جد او به شمار مي رود. سيزده سال قبل از بعثت، در عرصه عالم خاكي ظهور كرد. كنيه او ابوالحسن و حيدر لقب اوست. علي(ع) از دوران كودكي پرورش يافته پيامبر بود و معرفت، حكمت و اخلاق را از او آموخت. براي شناخت بيشتر امام علي(ع) آشنايي با برخي ويژگيهاي آن حضرت ضروري است.
ايمان
اميرالمومنين اولين كسي است كه رسول خدا را تصديق كرد و به او ايمان آورد و به نماز او اقتدا كرد. حضرت جايگاه خود و ياران پيامبر را چنين توصيف مي كند «ما پيوسته و پي گير در كنار رسول خدا(ص) با پدران و فرزندان و برادران و عموهاي خود مي جنگيديم. و اين امر جز افزودن بر ايمان و پذيرش و فرمان برداري بيشتر حق، پيامدي نداشت.»
موقعيت سنجي
با اينكه امت پيامبر، پس از وفات آن حضرت، در امر خلافت، گرفتار اختلاف شدند و امانتي كه پيامبر به دست علي(ع) سپرد، توسط افراد كينه توز غصب شد، ولي علي(ع) با موقعيت شناسي، صبر را بر تقابل ترجيح داد و با سكوت در مقابل فتنه و آشوب ايستاد تا دين رسول الله بماند.
حضرت در نامه اي به مردم مصر، جريان سقيفه را توضيح مي دهد: «مردم را ديدم پيرامون ديگري گرد آمده اند و با او بيعت مي كنند. دست از هركاري برداشتم و بيعت نكردم تا آن گاه كه ديدم بازگشتگان از اسلام بازگرديده، به نابودي دين محمد(ص) فرا مي خوانند، لذا ترسيدم كه اگر به ياري اسلام و مسلمانان برنخيزم در ساختمان آن شكستگي و رخنه اي ببينم، يا آن را سراسر ويران بيابم كه مصيبت چنين پيشامدي بر من، بسي گرانتر است تا از دست رفتن سرپرستي شما كه بي گمان بهره روزهايي اندك است.»
خلوت گري عشق علي(ع)
اميرالمومنين(ع) با همه عظمت و بزرگي، به درگاه خدا رو مي آورد و با او خلوت و زمزمه مي كرد و چنين با خدا مي گفت: «خدايا، گناهي را از من بيامرز كه تو از من بدان داناتري. پس اگر بازگشتم، تو هم با آمرزش بر من بازگرد. خدايا گناهي را از من بيامرز كه از درونم وعده كردم و بدان وفا كردني در نزد من برايش نيافته اي. خدايا، گناهي را از من بيامرز كه به زبانم خواسته ام به سوي تو تقرب بجويم، سپس قلبم با آن مخالفت كرده است. خدايا به گوشه ي چشم اشاره كردن ها و سخنان بيهوده گفتن ها و خواسته هاي نارواي دل و لغزش هاي زبان را از من بيامرز.»
هدايت ساختن مخالفان
خوارج و اهل نهروان از معاندان و مخالفان جدي حضرت علي(ع) بودند كه با روش هاي مختلف با آن حضرت مخالفت مي كردند، ولي امام علي(ع) در تعليم، هدايت و آگاه سازي آنها كوتاهي نكرد و در نامه ها و خطبه هاي خود آن ها را به انحرافاتشان گوشزد نمود.
تدريس و آموزش اخلاق اسلامي
حضرت علي(ع) مانند ساير زما مداران نبود كه تنها به حكومتداري خويش بينديشد و از هدايت گري كه مهم ترين وظيفه امامان است، غفلت نمايد. به همين دليل، نهج البلاغه، سرشار از رهنمودهاي اخلاق نظري و عملي است. بيانات اخلاقي امام به جهان بيني و فرجام شناسي آن حضرت وابستگي معناداري دارد.
غيبت نمودن مردم، لجاجت، خصومت، خشم، حسد، خودپسندي، حرص، كبر، آزمندي، دنياپرستي و تنگ نظري نمونه هايي از اخلاق ناپسند است كه امام بدان پرداخته است.
خوش خويي، در اختيار بودن زبان، اقدام كردن به كارهاي پسنديده، صبر و پايداري، راستي در گفتار، فروتني، دانش و بردباري نيز نمونه هايي از درس هاي اخلاق پسنديده ي امام علي(ع) هستند.
تبيين فلسفي و عقلي حقايق
امام علي(ع) در بيان حقايق الهي تنها به ذكر چند توصيه اخلاقي اكتفا نمي كرد بلكه با روش عقلي و استدلالي به توصيف آنها مي پرداخت. براي نمونه، در جهت اثبات وحدت ذاتي و تجزيه ناپذيري حق تعالي مي فرمايد: «هر آن كه خدا را توصيف كند و صفاتش را زايد بر ذات بداند او را دو چيز انگاشته و هركس او را دو چيز مي ا نگارد براي او جزء قائل شده و قائل به جزء، خدا را درست نشناخته است. و كسي كه خدا را درست نشناسد به سوي او اشاره مي كند، و كسي كه به او اشاره كند او را در مكاني محدود دانسته است، و هر كه او را محدود بداند او را شمرده و خدا منزه از اين نسبت ها است.» اسلوبي كه امام علي(ع) در مسائل توحيدي بيان مي كند، كاملاً عقلي و استدلالي است.
امام در خطبه ديگري مي فرمايد:« خداوند با برتري و چيرگي و قدرت خود بر اشيا و پديده ها، جدا از آنهاست و موجودات و پديده ها نيز به اينكه تحت قبضه قدرت اويند و بازگشتشان به سوي او است جدا از او هستند، هر كس خدا را توصيف كند محدودش دانسته و هركه او را محدود بداند تحت شمارش در آورده و آن موجب بطلان ازليت الهي است
امام(ع) درباره شناخت خداوند، تصريح مي كند كه «حق تعالي با حواس درك نمي گردد و به مردم، قياس و تشبيه نمي شود. كيفيت او شناخته نمي شود. خردها توان اندازه گيري او را ندارند و افكار و تخيلات از حريم كبريايي او دور هستند. «چشم ها و حواس او را نمي بيند، ولي دل ها در پرتو ايمان واقعي و اخلاص، هستي او را درك مي كنند، خداوند با اوصاف لطافت، غلظت و حجم توصيف نمي شود. خواست او بدون انديشه و قصد صورت مي گيرد. ظاهر است اما مستقيماً ديده نمي شود، وجودش متجلي است.»