تبليغاتX
آسمانی ها
روایت پرواز...روایت عروج آنها که همیشه هستند

 شرايط ديدار با امام عصر

السلام علی القائم المنتظر و العدل المشتهر

    ملاقات با امام زمان عليه السلام و ديگر اولياي الهي، نياز به سنخيت با آنان دارد و به دست آوردن سنخيت با اولياي الهي، نياز به تحقق دو بعد (معرفت و عمل) دارد. اگر كسي خود را به اولياي الهي شبيه نمود، به لقاي آنان نيز واصل خواهد شد.

  نوريان مر نوريان را طالبند
                                             ناريان مر ناريان را جاذبند

    ناگفته نماند كه ما مكلف به ارتباط به معناي ملاقات و ديدار امام زمان عليه السلام نيستيم. آن چه وظيفه ماست، تشبه به آن بزرگواران و پيمودن راه آنان است. ما بايد در همه حال، سرباز آماده آن حضرت بوده، همواره در خدمت او باشيم. اين مسئله را آيه 200 سوره آل عمران چنين بيان مي كند: «اي كساني كه ايمان آورده ايد! صبر كنيد و يكديگر را به صبر واداريد و مرابطه نماييد وتقوا و خداترسي را پيشه سازيد؛ باشد كه رستگار شويد».

    امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه مي فرمايد: «صبر كنيد بر اداي فرايض (يعني در انجام تكاليف الهي، استقامت داشته باشيد) و در برابر دشمنان، پايداري كنيد و با امامتان (كه انتظارش را مي كشيد)، مرابطه نماييد».

رابطه با امام زمان
    رابطه ما با امام زمان، يعني خود را به رشته ولايت او بستن و بر خدمت و پيروي و ياري او گردن نهادن. اين، يكي از اركان ايمان است كه آدمي خود را به امام خويش مربوط سازد و از او جدا نشود. همچنين بايد كارهايي انجام داد كه آن حضرت و پيروانش انجام مي دهند.

    در قرآن درباره حضرت مهدي و اصحاب وي چنين آمده است: «كساني كه اگر در زمين به آنان توانايي دهيم نماز را به پا داشته و زكات (به مستحق) بخشيده و به معروف، امر نموده و از منكر، نهي كنند».

    امام باقر عليه السلام در تفسير اين آيه مي فرمايد: «اين آيه براي آل محمد(ص) است؛ يعني، مهدي عليه السلام و اصحاب او». اگر ما هم مي خواهيم از اصحاب و ياران آن حضرت باشيم، بايد به امور مذكور اهتمام ورزيم.

 

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم اردیبهشت 1386ساعت 9:19  توسط ساجد  | 

اولين خطبه حضرت مهدی (عج)

    صبح شنبه عاشوراي موعود كه بناست حضرت مهدي(عج) ظهور كنند، وارد مسجدالحرام مي شوند و دو ركعت نماز رو به كعبه و پشت به مقام به جا مي آورند و پس از دعا به درگاه الهي به نزديك كعبه رفته و با تكيه بر حجرالاسود رو به جهانيان كرده و اولين خطبه تاريخي خويش را پس از حمد خداوند و سلام و صلوات بر آستان با عظمت پيامبر اكرم (ص) و خاندان بزرگوارشان سلام الله عليهم اجمعين ايشان بيان مي كنند.

    مهدي موعود چنين بيان مي كنند: اي مردم! ما براي خداوند ياري مي طلبيم و كيست كه ما را ياري كند. آري ما خاندان پيامبرتان محمد مصطفي (ص) هستيم و سزاوارترين مردم نسبت به خدا و ايشان. هر كس با من در رابطه با آدم محاجه كند من سزاوارترين مردم نسبت به اويم و همين طور راجع به نوح، ابراهيم و محمد (ص) و ديگر پيامبران و كتاب خداوند كه به هر كدام از ديگر مردم اولي هستم.

    مگر خداوند متعال در كتابش نفرموده است: «به درستي كه خداوند آدم، نوح، خاندان ابراهيم (ع) و خاندان عمران را بر جهانيان برگزيد، خانداني كه برخي از آنها از بعضي ديگرند و خداوند شنوا و داناست.»
من بازمانده آدم، ذخيره نوح، برگزيده ابراهيم و عصاره وجود محمد (ص) هستم. هر كس درباره سنت رسول الله (ص) با من محاجه كند، من سزاوارترين مردم نسبت به آن هستم.

    هر كه امروز كلام مرا مي شنود، به خداوند متعال قسم مي دهم كه به غايبان برساند، به حق خداوند متعال و رسول گراميش و حق خودم از شما مي خواهم كه من حق قرابت و خويشاوندي رسول الله (ص) را بر گردن شما دارم كه شما ما را ياري كنيد و در مقابل آنها كه به ما ظلم مي كنند، حمايت كنيد كه اهل باطل به ما دروغ بستند. از خدا بترسيد و خدا را درباره ما در نظر داشته باشيد، ما را خوار نكنيد و ياريمان كنيد تا خداوند متعال شما را ياري كند.

    سپس حضرت دست هايشان را به آسمان بلند كرده و با دعا و تضرع اين آيه را به درگاه الهي عرضه مي دارند. »امن يجيب المضطر اذا دعاه و يكشف السوء؛ كيست آن كه وقتي شخص مضطر دعايش كند، او را پاسخ داده و بدي را از او برطرف كند.»

منبع: 
كتاب شش ماه پاياني، نوشته مجتبي الساده
ترجمه محمود مطهري نيا

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اسفند 1385ساعت 17:19  توسط ساجد  | 

 صبرم از جام وجود لبريز گشته

    مولاي من! سال هاست كه كاسه هاي صبرمان لبريز شده است و آتشفشان دل مان فعال. سحاب چشم مان جز خون نمي بارد و در دشت دل مان جز خار غم نمي رويد. امواج خون در درياي ديده مان مي غرد و ساحل پلك مان را مي فرسايد. لب هاي مان از فرط عطش ترك خورده اند و گوش هاي مان از كثرت ناله ها كر شده اند. زبان هايمان از شدت ترس لكنت گرفته اند و صداهاي مان در حنجره ها خفه شده اند.

    اما مولاي من! هنوز هم در دل شب هاي تاريك يأس، در قعر درياي هولناك خون، بر فراز آسمان دودآلود زمانه، از درون ظلمتكده دنيا، از گوشه هاي نمين سياه چال هاي ظلم، از زير آوارهاي فقر، از كنار چشمه سارهاي مادي، از ميان انسان هاي بي دين... عده اي تو را مي طلبند و ذكر نام تو را زمزمه مي كنند. يعني كه اي يوسف اسلام، بيا كه چشمان يعقوب جهان كور شده است.

    يابن ياسين! در سيناي عشق تو سينه ها چاك كرده و تن ها صف به صف آراسته ايم تا شاهدان نخستين قدوم مبارك تو باشيم. آري! سال هاست كه در پي يافتن وجود نازنينت خانه به دوشيم. آوارگي گرچه سنت ديرين عشق است كه عاشق را چاره اي جز استمرار و احياءاش نيست، اما اي نازنين معشوق! هيچ شنيده اي كه معشوقي عاشقش را در دار هجران رها كند و در آتش خيال وصلش بسوزاند؟ هيچ شنيده اي كه عاشقي به جرم عشق، در دادگاه معشوقش محاكمه گردد؟! هيچ شنيده اي كه فرقت عاشق و معشوقي قرن ها به طول انجامد؟ پس اي مولاي من! «الي متي احار فيك»؟

    مولاي من! بيا كه ديگر صبرم از جام وجود لبريز گشته و مرا بيش از اين توان نيست كه بتوانم اشك فراقت را در چاه چشمم به اسارت كشم. بيا كه گل هاي بوستان حيات ابناي آدم عليه السلام دستخوش شبيخون طوفان هاي خزان شده است. بيا كه همسنگران خداجو و عاشق پيشه ام يك يك شهيد ظلمت زمانه گشته اند. بيا و به انتظار پايان بخش و با حضورت به تار و پود خشكيده جان هامان طراوت و سرور را ارزاني دار.

    مولاي من! دوست داشتم در فراسوي مرز حيات، توسن انديشه را به جولان در آورم، تو را معني كنم، غزلي همسان زيبايي هايت بسرايم و مثنوي مدحت را به لوح قلبم حك كنم و يا عظمت شأنت را در شاهنامه پهلوانان وادي نور بگنجانم. اما چه كنم كه در اين مهم، زبان قاصر است و الكن، و قلم، شكسته است و بي جوهر. ما انسان هاي هبوط كرده عصر مدرنيته كه از تابش انوار خورشيد وجودت محروميم و در حريم كويت نامحرم، در اين فرقت طاقت فرسا چه مي توانيم بگوييم جز اينكه: «اللهم انا نشكوا اليك فقد نبينا - صلواتك عليه و آله - و غيبه ولينا و كثره عدونا و قله عددنا و شده الفتن بنا و تظاهر الزمان علينا».

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 17:22  توسط ساجد  | 

« فرزند لافتی! صدای گام هايت را می شنوم »

 

(( مسجد مقدس جمکران ))

چشمم به در سياه شد اما نيامدی
زيباترين شكوفه بستان احمدی
گوشم به زنگ و ديده به در، غرق انتظار
خواهند ماند، تا كه بگويند آمدی

   اگر مهر انتظار را بر قلب هايمان حك نكرده بودند، اگر غزل انتظار را از بر نبوديم و اگر از جام انتظار سرمستمان نكرده بودند، معلوم نبود در اين تاريك روشن مبهم و اين گردش ممتد و كشدار ثانيه ها كه روز و شبش يكسان است، اين همه دلواپسي، اين همه حسرت و اين همه سوز و گداز را به درگاه كدام سنگ و چوب و آتش مي برديم و از كه پناه مي جستيم.روزها آنقدر با رنگ و نيرنگ آميخته است كه روزمان را از شب نمي شناسيم و اين ابر، ابرهاي تيره حريص آنچنان وسعت آسمان را بلعيده اند كه ديري است رنگ خورشيد را نديده ايم. همه جا تاريك و ظلماني است، آن قدر كه اگر تمام چلچراغ هاي تاريخ را برفرازش بياويزي، باز چاه و چاله را نمي بيني و پا به لجنزاري مي گذاري كه بيرون آمدن از آن طاقت فرساست، گويي چشم بسته راه مي روي كه برادرت را، همسايه ديوار به ديوارت را كه براي تامين معاشش تكه اي از وجودش را به حراج مي سپارد، جان مي فروشد تا آبرو بخرد را نمي بيني يا نه، شايد هم مي بيني، اما براي راحتي وجدانت، عينكي سياه به رنگ دلت به چشم مي زني تا نبيني، تا آزاد باشي، آه چه اسارتي؟! مولاجان، فضاي غبارآلودي است، يلداي غريبي است، پس، در كدامين سپيده لايق، ذوالفقار تو سياهي شب را مي درد و چشمان عاشق را به صبح صادق پيوند مي زند!

    فرزند لافتي! ذوالفقار عمري است چشم به راه دارد تا تو بيايي؛ نداي «فزت و رب الكعبه» تاب و قرار از او ربوده است. آه... ذريه علي(ع)، فرزند غريب كوفه! صداي درد دل غريبانه پدر را مي شنوي؟ چاه منتظر توست، تا حق امانت ادا كند. مهدي جان! زين واژگون ذوالجناح را كي سامان مي بخشي؟ كي نداي «هل من ناصر....» سالار شهيدان را پاسخ مي گويي و نام هاي از ياد رفته شهدا را ديگر بار ملكه ذهن ها مي سازي؟ منتقم آل رسول(ص) كي مي آيي؟ ديري است تابلوهاي شهيدانمان خاك غربت گرفته اند و حال آنكه هر روز در اين سياه بازار تابلوهاي تازه اي چشم ها را خيره مي سازند، تابلوهايي از چهره آدم ها با رنگ و آبي جذاب و گيرا. آه، مولاي من! اين نجابت گمشده و اين غيرت بر باد رفته را بدون تو چگونه بازيابيم؟ خسته ام، خسته از اين ديوارها، از اين شهر بي در و پيكر و از اين آدم هاي غفلت زده! دلم گرفته است، هواي تازه مي خواهم. ديگر كوچه و بازار و خيابان، روح خسته ام را نوازش نمي دهد.

    اي طبيب حاذق روح و روان، اي طبيب موعود، موعد ملاقات ما كي مي رسد تا با دم مسيحاييت روح زندگي را در كالبد زندگي بي روحمان بدمي و بر قلوب غريبمان، آسمان آسمان عاطفه بباري. براي جسممان وسايل راحتي آن قدر فراهم است كه به زودي از كار مي افتيم و آن قدر اشباع شده ايم كه به زودي خالي مي شويم، اما آيا اين روح خسته و سرگردانمان را خريداري هست؟! آيا جوابي هست كه سوال تشنه روحمان را سيراب سازد و آبي هست كه ريشه خشكيده اش را آبياري كند؟ اي بيكران معرفت! كي مشكت را پرآب مي سازي، تا بر وسعت دل هامان بتازي و بنياد تشنگي براندازي؟ اي باغبان مهربان بستان معرفت! گاه آفت زدايي رسيده است. اين نازنين نهال هاي طوفان زده و اين جوانه هاي آفت گرفته را مگر به جز دستان شفابخش تو التيامي هست؟ مسيحا نفس دوران! كي مي آيي؟ كدامين آدينه را به قدوم سبزت متبرك خواهي كرد تا سوال بي جواب عاشقان را كه هر جمعه با سوز و گدازي عاشقانه فرياد مي كنند: «اين الطالب بدم المقتول بكربلا» پاسخ گويي، سرور غريبان، مولاي غريبان! بر غربت دل هايمان ببار كه ديري است شاهد غروبي غريبيم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه نوزدهم شهریور 1385ساعت 20:23  توسط ساجد  | 

يا ابا صالح المهدی...

وقتي تونيستي هميشه آخر حرفم و حرف آخرم را با بغض مي خوانم...
عمريست لبخندهاي لاغر خود را در دل ذخيره مي كنم براي روز مبادا...
اما در صفحه هاي تقويم روزي به نام مبادا نيست...
آن روز هر چه باشد روزي شبيه امروز... روزي شبيه فردا... روزي درست مثل همين روز ماست...
اما كسي چه مي داند شايد فردا روز مبادا باشد... هر روز بي تو روز مباداست...
ديوارهاي كوتاه از پشت هفت ديوار... ديوار من... ديوار تو...
آه ... كه چقدر فاصله ها زيادند...
اي گل زيبا...
به روي نديده ات قسم چشمان عاشقم در پي واژه اي مي گردند تا نامت را صدا كنند....
اما چه كند واژه ها و چه بي معناست هر واژه اي در برابر معناي وجودت...
از مهرباني «م» مي چينم...
از هدايت «ه» را...
از دادگري «د» را...
و از يوسف گمگشته «ي» را...
و گاهي كه دلم به اندازه تمام غروب ها مي گيرد...
و من از تراكم سياه ابرها مي ترسم...
و هيچ كس مهربانتر از تو نيست صدا مي زنم...
كجاست آن يوسف گمگشته مهرباني كه چراغ هدايت به دست در زمين دادگري كند؟
كجاست مهدي...؟
مرا درياب...
در انتظارت هستم و خواهم بود... بيا...
بيا...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت 10:17  توسط ساجد  | 



میزبانی وب - وب هاستینگ- دومین

میزبانی وب - وب هاستینگ- دومین