تبليغاتX
آسمانی ها
روایت پرواز...روایت عروج آنها که همیشه هستند

وظيفه ام را انجام دادم

    قبل از عمليات كربلاي پنج بود، بچه ها از مانور رزمي كه در نزديكي سد دز انجام شده بود، برگشته بودند. به دليل بارندگي و گل و لاي زمين، لباس اكثر بچه ها گلي شده بود، همگي خسته و كوفته لباس هايشان را بيرون آوردند و به خواب رفتند. صبح روز بعد وقتي از خواب بيدارشدند، با كمال تعجب متوجه شدند كه لباس هايشان شسته شده و پوتين ها واكس خورده است. پرس و جو از اين و آن شروع شد و حدس و گمان ها به كار افتاد و سرانجام مشخص شد كه چه كسي اين كار را كرده است. آن شخص كسي نبود جز« شهيد علي يار شول » ، فرمانده دلاور گردان و در پاسخ عذرخواهي بچه ها به اين كه چرا شما در حالي كه خودتان از ما خسته تر بوديد، متحمل اين زحمت شديد،گفت: در واقع من وظيفه ام را انجام دادم كه شما بهتر به كارهايتان برسيد.

حاشا که بسیجی میدان را خالی کند


    سردار شهيد علي يار شول از غيورمرداني بود كه در سال 1337 در شهرستان سيرجان استان كرمان ديده به جهان گشود و در سال 1358 به عضويت سپاه در آمد و سرانجام پس از هفت سال خدمت صادقانه و شركت در عمليات هاي متعدد در غرب و جنوب كشور، در تاريخ7/11/1365 در مرحله دوم عمليات كربلاي پنج به فيض شهادت نايل آمد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388ساعت 17:5  توسط ساجد  | 

سقای بچه های بسيجی ام
 

نگاهی به ويژگيهای برجسته سردار سرلشكر شهيد غلامحسين(افشردی) باقری

    اتكال شهيد باقري به خداوند تبارك و تعالي بسيار بالا بود و در سايه اين توكل، اطمينان و استقامت عجيب وي بخوبي مشهود بود و در سخت ترين شرايط و حساسترين موقعيتها ضمن حفظ صبر و آرامش و خونسردي، با تدبير عمل مي كرد. او عشق و علاقه عجيبي به اهل بيت(ع) داشت. شهيد باقري بي ريا و بي تكلف در مصائب امام حسين(ع) مي گريست و علاقه فراوان و مستمر به مطالعه كتاب ارشاد شيخ مفيد و مقتلهاي حادثه كربلا داشت.

    استعداد و خلاقيت شهيد باقري با توجه به كمي سن و تجربه وي، بسيار قابل توجه و مورد تحسين بود. شهيد باقري همواره با هوشمندي و ذكاوت خويش شرايط رزمي و عملياتي را پيش بيني و تحليل مي كرد و در كنار آن با قدرت بالاي فكري، راهكارها كار و طرح ريزي عملياتي خود را ارائه مي نمود و بدون هراس از مشكلات، به فعاليت و تلاش در اين زمينه مي پرداخت. هرگز نسبت به دشمن اظهار عجز و ناتواني نداشت، بلكه همواره نسبت به برتري نيروهاي خودي بردشمن با اطمينان صحبت مي كرد. قاطعيت و قدرت تصميم گيري شهيد باقري به عنوان يك فرمانده لايق و موفق چشمگير بود و در مراحل بحراني و شرايط سخت با جرأت كامل ضمن حفظ آرامش و خونسردي، نظر لازم و موثر را ارائه و در اين باره تصميم گيري مي كرد.

شهید غلامحسین باقری

    كادرسازي و تربيت نيرو از خصوصيات بسيار بارز شهيد باقري بود. اهتمام زيادي به رشد و ارتقاي همراهان و همكاران خود داشت. در تربيت كادرهاي واحد اطلاعات و عمليات بسيار پرتلاش بود و در اين زمينه آموزشهاي نظري و عملي را توام مي كرد. بيش از سه دوره آموزش فشرده 30 تا 40 نفره برگزار كرد كه بعدها اين برادران در واحد اطلاعات: عمليات تيپ ها مسئوليتهاي مهمي را عهده دار شدند.

    توجه به هماهنگي و وحدت نيروهاي رزمي از ديگر خصوصيات اين شهيد بزرگوار بود كه تجلي آن در هدايت عمليات: خصوصاً عمليات مشترك ارتش و سپاه (در قرارگاه مشترك نصر): مورد تاييد فرماندهان ارتش بود و آنها تحت تاثير خصوصيات اخلاقي و عمل اين شهيد قرار مي گرفتند، بخصوص در مقطعي كه ايشان به عنوان نماينده سپاه در شوراي عالي دفاع شركت مي كرد. شجاعت و شهامت شهيد باقري بسيار بالا و قابل توجه بود. او با توجه به اينكه يك مسئول رده بالاي نظامي بود، ولي همراه عناصر اطلاعاتي در شناسايي ها شركت مي كرد. در صحنه هاي رزم و در خطوط مقدم جبهه و در بعضي از موارد نيز در پشت خط دشمن حضور مي يافت و حتي در هدايت گروهانها و گردانهاي رزمي مستقيماً وارد عمل مي شد.

    اين شهامت در كلام وگفتار وي نيز تاثير داشت. با تواضع، آنچه را صحيح مي دانست بيان مي كرد و از نظرات خود دفاع مي نمود. از قدرت بيان و استدلال برخوردار بود و همواره مخاطب خود را تحت تاثير قرار داده و به تحسين وا مي داشت.

    تواضع و فروتني شهيد باقري: با داشتن مسئوليتهاي مهم و اساسي در جنگ: بسيار محسوس بود و هرگز تحت تاثير القاب و عناوين مسئوليتي قرار نمي گرفت. رفتار مهربان او با همه (خصوصاً زيردستان) به گونه اي بود كه علاقه متقابل نسبت به وي را در آنان ايجاد مي كرد. تا مدتها همسرش نمي دانست كه او در جبهه مسئوليت دارد و فرمانده است، در پاسخ به اين سئوال كه در جبهه چه مي كند، مي گفت: من سقای بچه های بسيجی ام

 

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم بهمن 1385ساعت 19:59  توسط ساجد  | 

پرواز بر بلندای آسمان

ايمان و شجاعت، تيزهوشی و ابتكار

    منصور ستاري در سال 1327 در روستاي ولي آباد ورامين ديده به جهان گشود. پدرش مرحوم «حاج حسن» شاعري فاضل بود كه ديواني از او به نام ماتمكده عشاق به يادگار مانده است.
    منصور دوران ابتدايي را در مدرسه ولي آباد و دوران متوسطه را در قريه «پونيك» باقرآباد به پايان رسانيد و درطول دوران تحصيل همواره يكي از شاگردان ممتاز كلاس به شمار مي رفت.

    ستاري پس از اخذ ديپلم متوسطه در سال 1346 وارد دانشكده افسري شد و پس از پايان دوره دانشكده به درجه ستوان دومي نائل آمد. در سال 1350 جهت طي دوره علمي كنترل رادار به آمريكا اعزام شد وپس از گذراندن دوره يك ساله در سال 1351 به كشور بازگشت و به عنوان افسر كنترل شكاري نيروي هوايي مشغول به كار شد.

    وي در سال 1354 در كنكور سراسري شركت كرد و در رشته برق و الكترونيك پذيرفته شد. تعدادي از واحدهاي دانشگاهي را گذرانده بود كه با پيروزي انقلاب اسلامي و شروع جنگ تحميلي، تحصيل را كنار گذاشت و همدوش ديگر آحاد مردم به پاسداري از دستاوردهاي انقلاب پرداخت.

    وي افسري مومن، متعهد، شجاع، آگاه، تيزهوش و كاردان بود. طرحها و ابتكار هاي زيادي در تجهيز سيستم هاي اداري و پدافندي به اجرا گذاشت كه درطول جنگ تحميلي توان نيروي هوايي را در سرنگوني هواپيماهاي متجاوز دشمن دو چندان كرد. تيمسار ستاري به علت فعاليت هاي زيادي كه در اجراي طرحهاي جنگي از خود نشان داد در سال 1362 به سمت معاون عمليات فرماندهي پدافند نيروي هوايي منصوب شد. طرحها و برنامه هايي كه ستاري ارائه مي داد بسيار منطقي، علمي، كاربردي و موثر بود. از اين رو در سال 1364 به عنوان معاون طرح و برنامه نيروي هوايي برگزيده شد و به علت لياقت و كارداني و شايستگي كه از خود نشان داد يك سال بعد در بهمن 1365 با درجه سرهنگي به سمت فرماندهي نيروي هوايي ارتش منصوب شد و تا هنگام شهادت يعني دي ماه 1373 عهده دار اين مسئوليت بود. سرلشكر شهيد منصور ستاري در طي دوران فرماندهي نيروي هوايي با اجراي دهها طرح و برنامه كوتاه و بلندمدت، منشا خدمات ارزشمندي در نيروي هوايي بود. وي هنگام شهادت 46 سال داشت و از او سه دختر و يك پسر به يادگار مانده است.

خاطره اي از يادگار شهيد:
    خانم شبنم ستاري فرزند شهيد خاطره اي از پدر نقل مي كند و مي گويد: شبي كنار پدرم برنامه تلويزيون را تماشا مي كردم. خبرنگاري در حال مصاحبه با شهيد رجايي بود. ايشان درآن زمان نخست وزير بود. شهيد رجايي مراحل زندگيش را از كودكي بازگو مي كرد كه چگونه از راه دست فروشي و دوره گردي امرار معاش مي كرده و ...

    من از شنيدن اين صحبتها ناراحت شدم و به پدرم گفتم: اگر يك مسئول رده بالاي كشور چنين گذشته اي دارد صلاح نيست آن را در تلويزيون به زبان بياورد، زيرا حرفهاي او را همه مي شنوند و ممكن است برداشتهاي متفاوتي داشته باشند.پدر در جواب گفت:« دخترم شرط اين نيست كه آدم از نعمت و ثروت به جايي برسد، بلكه اگر شخصي توانست از پائين ترين مراحل اجتماع با سعي و زحمت خود با جايي برسد اين براي او افتخار است و بايد او را ستود.»

    من درآن زمان سخن پدرم را خوب نمي فهميدم. بعدها فهميدم كه او نيز يكي از آدمهاي زجر كشيده و سختي ديده بود.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 22:14  توسط ساجد  | 

طراح عمليات شكست حصر آبادان

    يوسف كلاهدوز اول ديماه سال 1325 در شهر قوچان متولد شد. از همان دوران كودكي استعداد وي نمايان شد و در مدرسه و درس آن را بيشتر آشكار ساخت. از همان دوران با بچه هاي هم سن و سال خودش تفاوت داشت. روزي در راه مدرسه كت خود را به فرد نيازمندي در گوشه خيابان بخشيد.

    ورود به دبيرستان براي او نقطه عطفي در زندگي بود چرا كه توانست با وسعت بخشيدن به آگاهي هاي علمي و مذهبي خود دنياي خود را گسترش دهد.

    در كنار مطالعه به ورزش هم پرداخت. پس از گرفتن ديپلم رياضي به دانشكده افسري رفت. در سال 44 در آن جا با كمك شهيد «حسين اقارب پرست» جلسات تفسير قرآن راه انداختند و پس از اتمام تحصيلات براي دوره مقدماتي دسته زرهي به شيراز منتقل شد و پس از پايان دوره در مركز زرهي شيراز به ادامه خدمت پرداخت. در سال 1347 با گروه هاي مبارز پيرو خط امام(ره) ارتباط برقرار كرد و سعي در تشكيل يك گروه سازمان يافته براي انجام فعاليت هاي ضدرژيم در ارتش داشت و بارها اقدام به طرح ريزي و اجراي حركت هاي بزرگ اسلامي (از جمله ترور شاه خائن) كرد. خانواده و مبارزه و... هر كدام در ذهن و زندگي كلاهدوز جايگاه خاصي داشت. با اوج گيري انقلاب در تمام صحنه ها حضور يافت.

    در صبح بيست و يكم بهمن 57 ده ها تانك براي مقابله با مردم از پادگان گارد خارج شدند ولي يوسف در شب قبل تمامي توپ هاي آنها را از كار انداخته بود.

    او از جمله كساني بود كه به ضرورت تشكيل سپاه اعتقاد داشت. بنابراين فعاليت خود را به عنوان يكي از اعضاي شوراي عالي سپاه شروع كرد. وي بر اصل اعتقادي در ميان نيروهاي مسلح تاكيد داشت. بر همين اساس اولين كسي بود كه قبل از تشكيل واحد عقيدتي-سياسي، مسئله آموزش معارف اسلامي را در نيروهاي مسلح مطرح كرد. پس از انسجام يافتن سپاه كلاهدوز به عنوان مسئول آموزش انتخاب شد و در پادگان امام علي(ع) به اين مهم همت گماشت سپس به سمت قائم مقام فرماندهي سپاه منصوب شد.

    در دوران دفاع مقدس نيز او در حالي كه يك فرمانده آموزشي بود به جبهه مي رفت و در نبردها شركت مي كرد. در جريان انفجار بمب در دفتر نخست وزيري همراه شهيدان رجايي و باهنر تا مرز شهادت پيش رفت ولي اراده خداوندي بر اين بود كه سالم بماند تا بار ديگر در بوته آزمايش قرار گيرد. در اوايل مرداد 60 در جلسه شوراي عالي دفاع طرحي جهت شكست حصر آبادان، به همراه يك تحليل كلي از اوضاع منطقه ارائه كرد كه اين طرح مورد تصويب قرار گرفت و پس از ابلاغ به نيروي زميني قرار شد بين نيروهاي سپاه و ارتش تدابيري در مورد نحوه هماهنگي ها و همكاري ها اتخاذ شود كه سرانجام در پنجم مهر 1360 حصر آبادان شكسته شد.

    و او سرانجام در هفتم مهر 1360 به همراه تعدادي از فرماندهان پيروز عمليات ثامن الائمه(ع) در حادثه سقوط هواپيماي با شوق به ديدار يار شتافت.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 20:17  توسط ساجد  | 

 راز آخرين سجده  

    چون متاهل بود و سه فرزند داشت و نيز به خاطر مسئوليت مهم در حزب و تجربه فراوانش، فرماندهان با انجام عمليات استشهادي او موافقت نكردند. از سوي فرماندهي واحد نظامي حزب الله سه ماه مرخصي به وي ابلاغ شد. تصور مسئولين بر اين بود كه در طي اين 90 روز اگر در كنار خانواده اش باشد به احتمال زياد عواطف و عشق به زن و فرزند باعث خواهد شد تا از فكر عمليات منصرف شود و اجازه دهد فردي ديگر به جاي او برود! اما «صلاح محمد علي غندور» تصميمش را گرفته بود و به عشق والاتري مي انديشيد.

    ...ساعاتي قبل از عمليات، «غندور» در مقابل دوربين ويدئويي وصيتنامه خويش را قرائت كرد در حالي كه دوستانش با حسرت بر او مي نگريستند غسل شهادت كرد و وضو ساخت و به خاطر نعمت عظيم شهادت، دو ركعت نماز شكر به درگاه پروردگار به جاي آورد.

    سرش را بر مهر نهاد و ذكر آخرين سجده نمازش را چنين با خدايش نجوا كرد:

 «يا ولي العافيه اسئلك العافيه، عافيه الدنيا و الاخره يا ارحم الراحمين»


    پس از آن كه سلام نماز را داد يكي از دوستانش كه از دعا و خواسته او از پروردگار سخت متحير شده بود، پيش رفت و بعد از بوسه اي بر پيشاني غندور از او پرسيد: «خودت خوب مي داني كه يكي-دوساعت بيشتر به لحظه عمليات باقي نمانده و مطمئنا به شهادت خواهي رسيد ولي چرا در سجده ات از خدا طلب عافيت و سلامت در دنيا كردي؟!!»

    غندور در حالي كه تبسم مستانه اي بر لب داشت، گفت: «مگر نه اينكه دنيا و همه آنچه در آن است به يك چشم برهم زدني انسان را مي فريبد، اين خطر براي من هم وجود دارد به همين خاطر از خدا طلب عافيت كردم كه بگذارد به سلامت به عمليات بروم و به هدف خود برسم...»

    اولين شهيد عمليات شهادت طلبانه حزب الله در ساعت 16و24 دقيقه سه شنبه 5/2/74 هجري شمسي همان گونه كه آرزو داشت، چنان تكه تكه شد كه هيچ تكه اي از بدنش به دست دشمن نيفتاد...

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 12:33  توسط ساجد  | 



میزبانی وب - وب هاستینگ- دومین

میزبانی وب - وب هاستینگ- دومین